حكيم زجاجى

1067

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به محمود بسپرد غزنين و بست * شهى بود بادانش و تندرست « 1 » جوان‌بخت شاه جهان‌گير شد * چو بادانش و راى و تدبير شد به هندوستان آتش اندر نهاد * بت و برهمن را به هم برنهاد گرفت آن شه كامران سومنات * روان گشت حكمش چو آب حيات بدان بوم‌وبرزن بشد انجمن * نه بت ماند برپاى و نه برهمن خداوند با او كرامات كرد * ز گفتن فزون شد كرامات مرد اثرهاى آن كامران بىمر است « 2 » * ز خورشيد رخشنده روشن‌تر است [ بزرگان كه ] اسب سخن تاختند * كتب‌ها ز كارش بسى ساختند چو خواهى اثرهاى آن شهريار * يمينى عتبى « 3 » بخوان چند بار ابو نصر مشكانى پرهنر * كه پرعلم و دانش بد و نامور ز كردار او دفترى ساختست * چو آب زر ، آن را بپرداختست كتابى است از ده مجلد فزون * در او فتح و كردار آن ذو فنون ابو الفضل بيهقى « 4 » نامدار * كه چون او نيايد به صد روزگار يكى دفتر او نيز كردست راست * همه كار و كردار آن پادشاست كريم جهان بود محمود شاه * ورا مدح‌خوان تير و خورشيد و ماه به ايام او شاعران بوده‌اند * كه گوى از مه و مهر بربوده‌اند شنيدم ز راه كرم‌پرورى * سخن‌هاى آن شاه با عنصرى به وقتى كه در مدح او راه كرد * دهانش پر از جوهر آن شاه كرد منوچهرى و فرخى آن دو شير * كه بودند مداح آن بىنظير به خروار بردند از او سيم و زر * همان جامه و عقدهاى گهر به سالى شنيدم ز مردى امين * كه آن شاه و سردار روى زمين

--> ( 1 ) تن بدست ( 2 ) بىبرست ( 3 ) عيسى عنى ؛ ملك الشعراى بهار در اين مورد كه اين كتاب از تأليفات ابو نصر و يا بيهقى باشد ، ترديد كرده است . جلد دوم سبك‌شناسى ، ص 27 . ( 4 ) البفصل بيضاى .